|
پائیز دوان دوان می رسد
به پای قدم های خسته ام ... و امروز برگی درست جلوی پایم از درخت پیر و خسته ای چکه کرد بر زمین داغ هنوز تابستانی ... !! و بی هوا پایم روی زرد و رنگ پریده اش را ندید و ناگهان صدای خش خش شکستن بغض اش ... و یادم آورد همین روزها پائیز ... پائیز ... پائیز را ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 13:48 توسط هستـی |
|