|
روزی دگر گذشت و من همچنان مشتاق....
عطش دیدار تو زجرم میدهد دلم به خاطر تو میتپد اگر روزی تو را ببینم به تو خواهم گفت حالا که رفته ای این لحظه های سیاه تنها توهمی از تو دارد تو نیستی که ببینی چه غریبانه اشک سردم هر شب همدم خاطرات کمرنگ توست روزی دگر خواهم آمدو من باز در انتظار خواهم ماند در انتظار دیدار تو در انتظار چشمان تو در انتظار لحظه ای رویایی و اینچنین عمر من خواهد گذشت...... + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 15:5 توسط هستـی |
|